قاضى ابرقوه

577

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

أن يجيبونى . چون سيّد ، عليه السّلام ، در ميان شب اين خطاب با كشتگان همىكرد ، صحابه بشنيدند ، گفتند : يا رسول اللّه ، مردگان را بنام همىخوانى ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت : ايشان بهتر از شما مىشنوند ، ليكن آنست كه جواب باز نمىتوانند داد . و بعضى ديگر چنين گفته‌اند كه : هم در آن روز كه ايشان را در آن چاه افگندند ، سيّد ، عليه السّلام ، بر سر ايشان رفت و گفت : يا أهل القليب ، بئس عشيرة النّبىّ [ 1 ] كنتم لنبيّكم ، كذّبتموني و صدّقنى [ 2 ] النّاس ، و أخرجتمونى و آوانى النّاس ، و قاتلتمونى و نصرنى النّاس . گفت : اى قبيله و عشيرهء من ، شما كه در اين چاهيد ، بد عشيره‌اى بوديد و شما پيغمبر خداى بدروغ مىداشتيد [ و مردمان مرا براست داشتند [ 3 ] ] و شما مرا از پيش خود برانديد و ديگران مرا در پيش خود جاى دادند ، و شما با من كارزار مىكرديد و ديگران مرا نصرت مىكردند ، و شما مرا خلاف كرديد ، اكنون بديديد كه وعدهء خداى راست است [ 4 ] و مرا نصرت بداد و شما را مخذول و مقهور گردانيد . و حسّان بن ثابت قصيده‌اى بگفته است و ذكر اين مقالتها كه پيغمبر ، عليه السّلام ، با أصحاب قليب بگفته در ان ياد كرده است : عرفت ديار زينب بالكثيب * كخطّ [ 5 ] الوحى فى الورق القشيب

--> [ ( 1 - ) ] در اصل : العشير النبى . [ ( 2 - ) ] در اصل : صدقتم . [ ( 3 - ) ] از ط نقل شد . [ ( 4 - ) ] روا : خلاف نيست و راست است . [ ( 5 - ) ] در اصل : زينت باللثيب لخط .